تیم اذیت و آزار دختران، زنان و آدمخواران مکزیکو بالاخره، با زندانی شدن به جنایات وحشتناک خود پایان دادند. ماجرای یکی از وحشتناکترین شکنجه ها علیه دختران و زنان در پیش روی شماست که در قلب کشور به اصطلاح متمدن رخ داده است.
دختر جوان برهنهيي با سرعت تمام داخل جاده خاکی میدوید، سنگهای روی جاده آسیبشدیدی به پاهایش رسانده بودند، اما مهم نبود زیرا او برای زنده ماندن میدوید، «سیندتیا»با تمام نیروی خود تلاش میکرد تا از آن بیابان وحشتناک دور شود. بعد از ظهر22 مارس سال 1999 بود و به نظر میرسید که او در حال فرار از بیابانهایی نزدیک رشته کوههای «سیرا کابالو» در نیومکزیکو است، زنی با خودرو در حال عبور از آن منطقه بود. وقتی فریادهای «سیندتیا»را شنید و بدن برهنه، زخمی و خون آلود او را دید، وحشتزده درهای خودرواش را قفل کرد و با سرعت زیاد او دور شد. برای «سیندتیا» مهم نبود ظاهرش چگونه شده، زنجیر بزرگی دور گردنش بسته شده بود و دو حلقه فلزی پهن نیز دور مچ دستانش بود. مرد دیگری با خودرو رد شد و با دیدن «سیندتیا» سرعتش را بیشتر کرد. «سیندتیا» به خانه کوچکی که شبیه کاروان بود، رسید. به نظر میرسید در خانه قفل است. او فرصت در زدن نداشت، زیرا آدمخوارها پشت سرش بودند و هر لحظه ممکن بود به او برسند.

سیتدتیا-نجات یافته
اما دید چارهیی ندارد، با فشار در خانه را باز کرد و دید که زنی روی مبل نشسته و مشغول تماشای تلویزیون است. او وقتی متوجه سر و وضع سیندتیا شد، وحشتزده به او نزدیک شد ولی وقتی سر و صورت خونی، موهای خونین و بدن سوخته او را دید بلافاصله با 911 تماس گرفت، «سیندتیا» نیز باعجله در خانه را قفل کرد. زن صاحبخانه لباس و رواندازی برای او آورد و سعی کرد او را آرام کند. «سیندتیا» تنها 22 سال داشت و میدانست که در حال حاضر در 150 مایلی جنوب خانه خود در مکزیکو است. دو افسر پلیس به تلفن آنها پاسخ دادند، «سیندتیا» فریادزنان میگفت: من زندهام، من زندهام. بعد سعی کرد کمی آرامش خود را حفظ کند. به آنها توضیح داد که توسط زن و مردی ربوده شده است و توسط آنها در اتاق یک خودروی یدککش (کاروان) زندانی بوده است و آنها به مدت سه روز با انواع لوازم و وسایل پزشکی و فلزی و وسایل عجیب و غریب او را شکنجه و مورد آزار و اذیت جنسی قرار دادهاند.
و امروز که مرد وحشی از خانه بیرون رفته، «سیندتیا» توانسته کلید را بردارد و زنجیرها را از دست و پای خود باز کند اما تا سراغ تلفن رفته و سعی کرده با پلیس تماس بگیرد «زن آدمخوار» وارد اتاق شده و تلفن را قطع کرده و با یک چراغ خواب محکم به سر او کوبیده است و او از شدت ضربه روی زمین افتاده، اما خیلی زود توانسته از روی زمین بلند شود و یخشکنی را از روی میز برداشته و به سر زن کوبیده و بلافاصله از خانه فرار کرده است. «سیندتیا» جای کاروان را به پلیس گفت و پلیس او را به بیمارستان منتقل کرد. پزشکان گفتند: ربایندگان چندین بار به او تجاوز کرده و قصد کشتن او را داشتهاند، کبودیها و جراحات ناشی از شکنجه با وسایل الکتریکی روی بدن او دیده میشود و کبودیها و زخمهایی نیز روی سر و صورتش وجود داشت. روی کمرش آثار ضرب و شتم با کمربند و باتوم دیده میشد، روی سینههایش جای چند سوراخ و پرچ میخ بود. این وحشتناکترین نوع شکنجه و آزار و اذیتی بود که پزشکان تا به حال شاهد آن بودند.
تحقیقات نشان داد، «سیندتیا» یک زن خیابانی بود که چهار روز قبل از فرار فردی به نام «دیوید پارکر ری»به او پیشنهاد میدهد و وقتی با مخالفت «سیندتیا»مواجه میشود، به همراه همسرش «سیندیهنری» اقدام به ربودن او میکنند. او را به زور سوار خودرو کرده، روی دهانش را با چسب پوشانده و قلاده آهنی به گردن او میبندند و ساعتها رانندگی میکنند تا به شکنجهگاه میرسند، وقتی به محل مورد نظر میرسند او را با زنجیر به تخت میبندند و بعد آزار و اذیت و شکنجه را آغاز میکنند. «سیندتیا» دیگر متوجه شده بود که مدت زمانی آنها به او تجاوز میکنند و سپس او را میکشند. بارها او را با زنجیر از سقف آویزان کرده بودند و با اسلحه تهدید به مرگ کرده بودند.

دیوید پارک ری-قاتل
پلیس با نشانیهای «سیندتیا» به محل حادثه رفت و تویوتا کاروان RV، ری را در آنجا پیدا کرد و بلافاصله «دیوید ری» 59 ساله و همسرش «سیندی لی هنری» 39 ساله دستگیر شدند. پلیس بلافاصله دستور بازجویی و جستوجوی کامل محل اقامت آنها را صادر کرد.
داخل اتاق کاروان، بازرسان پلیس یک سلاح و یک چراغ خواب شکسته که با آنچه «سیندتیا»گفته بود، مطابقت داشت، پیدا کردند. علاوه بر این وسایل الکتریکی و پزشکی که برای شکنجه «سیندتیا»استفاده شده بود، کشف کردند. لباسهای «سیندتیا» نیز زیر تخت مخفی شده بود.
«ری» در چهار گوشه اتاق دوربینهای مخفی کار گذاشته بود و از تمامی مراحل آزار و اذیت خود فیلمبرداری میکرد، حتی پلیس یک فیلم ضبط شده را که مربوط به شکنجه قربانی قبلی او بود، پیدا کرد.
او در آن فیلم نیز با همسرش به طرز وحشتناکی زنی را مورد آزار و اذیت،شوک الکتریکی و ... قرار داده بودند و در نهایت تمامی اجزای بدنش را تکهتکه کرده بودند. حتی برخی از اجزای بدن او را به صورت خام خورده بودند. پس از بررسی شواهد و مدارک «ری» و «هنری» هر دو به اتهام آدمربایی، توطئه، اذیت و آزار ، تجاوز و قتل بازداشت شدند.
به زودی خبر دستگیری آنها و نحوه جنایات آنها تیتر داغ روزنامهها و مطبوعات دنیا شد.
پلیس تا تکمیل پرونده و شواهد برای هر کدام از آنها یک میلیون دلار وثیقه اعلام کرد که در صورت پرداخت تا زمان دادگاه خود میتوانستند آزاد باشند.
چون «سیندتیا» یک زن خیابانی بود، پلیس باید یکی دیگر از قربانیان او را که زن درستی بود، پیدا میکرد و یا خانوادهاش را برای شهادت در دادگاه احضار میکرد.
پلیس با انتشار اخبار در مطبوعات و رسانهها از قربانیان دیگر خواست که به اداره پلیس مراجعه کنند. همان روز نخست زنی به نام «آنجلیکا» به اداره پلیس مراجعه کرد و گفت که «ری» و همسرش با او نیز همین کار را کردهاند. او گفت در 17 فوریه از حوالی منزل سیار آنها رد میشده که توسط آن دو اسیر و به تخت بسته شده و تمامی شکنجههایی که «سیندتیا»داشته، در مورد او نیز انجام شده. ولی پس از چهار روز او با خواهش و التماس در حالی که تقریباً نیمه جان بوده آنها را متقاعد کرده که دست از کشتن او بردارند و بگذارند او فرار کند. بعد هم «ری» و همسرش او را سوار خودرو کرده و شبانه در یک بیابان رها کردهاند. فردای آن روز یک مامور پلیس او را پیدا میکند و از جریان مطلع میشود، اما پیگیری پرونده متوقف میشود. از ماه آوریل به بعد بیش از 100 مامور پلیس FBI مشغول بررسی و جمع آوری شواهد و مدارک علیه «ری» شدند.
پس از بررسی ماموران پلیس متوجه شدند، «سیندی هنری» اهل سیاتل و دارای سه فرزند است، اما برای جلوگیری از دستگیری به دلیل جعل اسناد، دزدی و قاچاق مواد مخدر به نیومکزیکو فرار کرده و در اینجا با «ری» آشنا شده است. وی در بازجوییها اعتراف کرد که در زمان آشنایی با «ری» به افسردگی شدیدی مبتلا بوده است و حملات «ری» برای او هیجان به همراه داشته است. او حتی یک مرتبه در اثر مصرف مشروبات الکلی به دوستش گفته بود، شوهر جدیدش ره او هورمون «آدرنالین» تزریق میکرده و با هم به اذیت و آزار و شکنجه قربانیان شوهرش میپرداختهاند.
او علاوه بر اینها به قتل 6 یا 7 زن و دختر اعتراف کرد و گفت که پس از اذیت و آزار و شکنجه اجساد قربانیان را تکهتکه کرده، آتش میزدند و در اطراف دریاچه «الفنت بات»مدفون میکردهاند. وی اعتراف کرد که «ری» شریک کاری خود «بیلی باورز» را نیز به قتل رسانده و جسدش را در دریاچه انداخته است. وی افزود: «ری» متوجه شد که اجساد پس از مدتی به روی آب میآیند، بنابراین شکم آنها را پاره میکرده و محتویات داخل آنها را بیرون میآورده تا جسد در ته دریاچه باقی بماند.
علاوه بر این وی گفت: دختر «ری» (گلنداجین) در قتل یک زن جوان با او همدستی کرده است. نام قربانی «ماری» 22 ساله بود که صاحب 2 فرزند کوچک بوده است.

گلندا جین-دختر و همدست قاتل
دختر «ری» در اعترافات خود افزود: در این قتل با شخصی به نام «دنیس یانسی» نیز همدستی داشتهاند. پلیس توانست محل سکونت «یانسی» را شناسایی کند. «یانسی» نیز اتهامات وارده را پذیرفت و گفت: عکسی از همسر سابق «ری» در خانهاش دیده که همانند قربانیانش به تخت بسته شده بود. علاوه بر این دوباره شاهد شکنجه دختران توسط «ری» بوده است.

دنیس یانسی- همدست قاتل
«یانسی» در اعترافات خود گفت: «ماری» نامزد سابق وی بوده و او قصد آزار او را داشته از این رو در 5 جولای سال 1997 همراه «ری» دخترش به محل کار او رفته و دختر «ری» او را با خود به شکنجهگاه پدرش برده و بقیه داستان هم که همانند قربانیان سابق «ری» بوده است.
او افزود: «ری» او را تهدید کرده که در صورت اطلاع به پلیس او نیز به سرنوشت نامزد سابقش دچار خواهد شد.
«یانسی» به اتهام توطئه در قتل و متهم ردیف دوم قتل و آدمربایی به 30 سال حبس محکوم شد. «هنری» نیز با توجه به اینکه کمک زیادی به پلیس کرد به 36 سال زندان محکوم شد.
در 26 آوریل سال 2001 دختر «ری» (گلنداجین» نیز به اتهام همکاری با پدرش در قتل و شکنجه دستگیر شد. در همین هنگام خبرنگار یکی از روزنامهها اعلام کرد، 13 سال قبل «گلندا» به پلیس گزارش داده که پدرش به زنان بسیاری تجاوز میکند و آنان را در مکزیکو به فروش میرساند اما «گلندا» همه چیز را انکار کرد و فوراً درخواست حضور وکیلش را کرد.
«نیل مارتز»قاضی این ایالت تصمیم گرفت در سه دادگاه جداگانه «ری» را محاکمه کند. دادگاه نخست در 28 مارس 2000، «تییرا آماریلا» تشکیل شد، او در این دادگاه به اتهام آدمربایی و شکنجه و آزار و اذیت جنسی «سیندتیا» محاکمه شد، اما هنگام جلسه دادگاه او دچار حمله قلبی و فوراً به بیمارستان منتقل شد. به همین خاطر دادگاه به 23 مه موکول شد. در این جلسه او متهم به 12 فقره سوءاستفاده جنسی، آدمربایی و توطئه در قتل بود. دادگاه دومش به اتهام قتل و تجاوز به «ماری» در ژوئن آغاز به کار کرد. او در این جلسه ابتدا همه چیز را انکار کرد، اما پس از شهادت شهود متوجه شد که نمیتواند از این مهلکه جان سالم به در ببرد و همه چیز را پذیرفت. بالاخره در دادگاه سوم به اتهام قتل زنی در سال 1999 محاکمه شد. قاضی دادگاه پس از این سه جلسه دادگاه او را به 223 سال زندان محکوم کرد.
دخترش «گلندا»هم به اتهام آدمربایی به 9 سال زندان و 5 سال آزادی مشروط محکوم شد.
در 28 مه سال 2002، «ری» به زندان بزرگتری در «سی کانتی»منتقل شد و در آنجا در سن 62 سالگی در اثر سکته قلبی جان خود را از دست داد.
کد خبر: 2159